|
117 - تقدم پيوند مكتبى بر پيوند نسبى
با اينكه در زمان جاهليت بر فاميل و پيوند نسبى ، ارزش فوق العاده قائل بودند. يكى
از شاگردان پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله ) حاضر شد، پدر منافق خود را بقتل
رساند، بخاطر مكتب ، يعنى اين چنين رشته هاى جاهليت را از خود دور ساخته بود، و در
مكتب را بر ساير شؤ ون مقدم مى داشت .
او عبدالله پس سر دسته منافقان عبدالله بن ابى بود، با اين كه پدرش آن گونه بود،
ولى خود شاگرد برجسته و متعهد رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) به شمار مى آمد.
عبدالله شنيد پدرش ، پس از بازگشت از جنگ بين المصطلق (كه در سال ششم هجرت واقع
گرديد، و با پيروزى سريع مسلمين پايان يافت ) نسبت به ساحت مقدس پيامبر (صلى الله
عليه وآله ) توهين كرده و حرفهاى نامربوط زده ، و حتى گفته : وقتى به مدينه رسيديم
ما كه عزيز هستيم ، ذليل را كه پيامبر (صلى الله عليه وآله ) است از مدينه بيرون
خواهيم كرد (چنانكه آيه 8 سوره منافقون بر آن دلالت دارد) حتى بى ادبى را به جايى
رساند (سخنى گفت ) كه قلم را ذكر آن شرم دارد.
عبدالله به حضور پيامبر (صلى الله عليه وآله ) آمد و عرض كرد: به من خبر رسيده كه
مى خواهى پدرم عبدالله بن ابى را بقتل رسانى ، اگر چنين تصميمى دارى به من امر كن
تا سرش را برايت بياورم ، سوگند به خدا كه طايفه خزرج مى دانند كه هيچكس مثل من ،
نسبت به پدر و مادرش نيكى نمى كند، و من ترس آن دارم كه به غير من دستور قتل پدرم
را بدهى ، و غير من ، او را بقتل رساند، آنگاه نتوانم نفس خود را كنترل كنم و قاتل
پدرم را بنگرم كه در ميان مردم راه ميرود، در نتيجه هواى نفس بر من چيره گردد، و او
را بكشم ، كه در اين صورت مومنى را بجاى كافرى كشته ام ، واهل دوزخ شده ام .
پيامبر (صلى الله عليه وآله ) فرمود: بلكه تا پدرت با ما است با او مدارا و رفتار
نيك كن .
عبدالله از قتل پدر منصرف شد، ولى وقتى كه شنيد پدرش مى خواهد وارد مدينه گردد، رفت
و جلوى پدر را گرفت و گفت : نمى گذارم وارد مدينه شوى مگر اينكه رسول خدا (صلى الله
عليه وآله ) اجازه بدهد و امروز مى دانى كه ذليل كيست و عزيز كدام است .
عبدالله بن ابى در اين مورد به پيامبر (صلى الله عليه وآله ) پيام فرستاد (و به
التماس افتاد).
پيامبر (صلى الله عليه وآله ) براى پسر عبدالله بن ابى ، پيامى فرستاد كه كارى
نداشته باش ، عبدلله گفت اكنون كه پيامبر (صلى الله عليه وآله ) اجازه داده ، من
مانع نمى شوم ، عبدالله بن ابى وارد مدينه شد و بعد از چند روز بيمار گرديد و ذلت
بار مرد
(413) اين بود حماسه جوانى كه اسلام
را بر عواطف پدرى مقدم داشت .
|